بهار

 
نویسنده : بهار - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٧
 

اعتراف

تا نهان سازم از تو بار دگر

راز این خاطر پریشان را

می کشم بر نگاه ناز آلود

 نرم و سنگین حجاب مژگان را

دل گرفتار خواهشی جانسوز

از خدا راه چاره می جویم

 پارسا وار در برابر تو

سخن از زهد و توبه می گویم

آه ... هرگز گمان مبر که دلم

با زبانم رفیق و همراه است

هر چه گفتم دروغ بود ، دروغ

کی ترا گفتم آنچه دلخواه است

تو برایم ترانه می خوانی

سخنت جذبه ای نهان دارد

گوئیا خوابم و ترانه تو

از جهانی دگر نشان دارد 

شاید این را شنیده ای که زنان

در دل (( آری )) و (( نه )) به لب دارند

ضعف خود را عیان نمی سازند

راز دار و خموش و مکارند

آه ... من هم زنم زنی که دلش

در هوای تو میزند پر و بال

دوستت دارم ای خیال لطیف

دوستت دارم ای امید محال

فروغ فرخزاد


 
comment نظرات ()